خرید بک لینک

ز ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوهای کرد رخت دید ملک عشق نداشت

عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد

برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز

دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند

دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد

جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت

دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد

حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت

که قلم بر سر اسباب دل خرم زد

برچسب: عشق پیدا شد وآتش به همه عالم زد,عشق پیدا شدآتش به همه عالم زد,شعر عشق پیدا شد وآتش به همه عالم زد, نویسنده: سام صادقی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 23:27

صفحه بندی